X
تبلیغات
رایتل

هیچ وقت مدل موهاتو دوست نداشتم و ............. ورنگشو. 

ومدل لباس پوشیدنت و او ن صدای کلفتت ..............................

و هر چقدر که سعی کردم این دوره سر کلاسم نباشی نشد.

۲ تا کلاس پیش نیازو گذرونده بودی تا بیای سر این کلاس .



یه هفته بعد از شروع کلاس که با یه گلدون خوشگل اومدی سر کلاس و گفتی از اینکه تو کلاسم ۲ تا گلدون گذاشتم و هر روز بهشون آب میدم حدس زدی که گل دوست داشته باشم ............ بازم نتونستم دوست داشته باشم .

وقتی هر تمرینی که میدادم زودتر از همه انجامش میدادی بازم دوست نداشتم .

.

.

.

.


وقتی بعد از ۳ جلسه غیبت از دوستت سراغتو گرفتم     گفت که تو راه کلاس یه بچه ای که ماشین بهش زده بود رو رسوندی بیمارستان و مادر و پدر بچه گیر دادن که تو زدی و رضایت نمیدن ...........


گذشت ........... دو هفته گذشت و یه روز که برای توضیح غیبتات اومدی پیشم ...............

وقتی توضیح دادی که چقدر این مدت سخت گذشته و چقدر پدر و مادر بچه اذیتت کردن و قاضی حرفتو قبول نمیکنه و ماشینت دو هفتس که تو پارکینگه ...............................


بهت گفتم:

آدمو از کار خیر کردن پشیمون میکنن .

تو هم حتما پشیمونی که بچه رو رسوندی بیمارستان ...........نه؟

گفتی : معلومه که نه . اگه هزار بار دیگه هم پیش بیاد بازم همین کارو میکنم . من کارم درست بود اینکه اونا اینو نمیفهمن برام مهم نیست.

.

اومدی تو کلاسم تا یاد بگیرم درباره کسی قضاوت نکنم . 

تورو با اون مدل موهات و لباست و صدات و ................... تحسین میکنم . و هر کاری میکنم تا اجازه بدن با ۱۶ روز غیبت برگردی به کلاس.


دوسال پیش بود گمونم  

یه روز بامادر و پدر و خواهرش اومدن آموزشگاه برای ثبت نام . 

و چقدر برای ما عجیب بود که دختر به این سن با همه خانواده بیاید برای ثبت نام کلاس کامپیوتر. 

یه دختر ۲۰ساله تقریبا تپل عینکی. 

انگار اصلا سر کلاس همچین آدمی وجود نداشت بس که ساکت و خجالتی بود. سر ساعت میومد و سر ساعت باباش میومد دنبالش و میرفت.

دختر خوب و مودبی بود  موقع ورود به آموزشگاه یه سلام و موقع رفتن یه خداحافظی زیر لبی تنها حرفی بود که به اختیار خودش میزد . اگه حرف دیگه ای زده میشد درجوال سوالاتی بود که سر کلاس ازش میپرسیدم تا به زور به حرف بکشمش.  

کلافه میشدم از حرف نزدنش .   

یه کم که گذشت متوجه شدم وقتی میرم بالا سرش دستاش میلرزه  عرق میکنه انقدر که موس خیس خیس میشد و صدای خوردن موس به میز رو میشنیدم. 

ولی باهوش بود هر درسی رو با یه بار توضیح یاد میگرفت و هیچوقت احتیاجی به توضیح بیشتر نبود. 

یه بار ازش پرسیدم : 

ستاره چرا تا من میام بالا سرت دستت میلرزه؟ 

گفت : دست خودم نیست خانوم .............. یه سال برای کنکور درس خوندم و وقتی رفتم سر جلسه هول شدم انقدر که برگه پاسخ نامه خیس خیس شد  

انقدر دستم میلرزید که نمیتونستم گزینه ها رو علامت بزنم  

دلم سوخت  

خواستم بگم برو پیش یه مشاوری دکتری چیزی ولی روم نشد   

گفتم آخه اینجوری که نمیشه . هیچ کاری نمیتونی بکنی   

خندید و گفت: 

امروز تو تلوزیون شنیدم اونایی که دستاشون میلرزه نقاشای خوبی میشن. 

کم کم داشت اوضاع بهتر میشد . تو کلاس فعال تر بود. بیشتر حرف میزد 

یه روز ساعت ۸ صبح تو آموزشگاه بودم که دیدم باباش تو سالن وایساده  

دست ستاره رو گرفت و با عصبانیت در رو کوبیدو رفتو 

همه بجه ها تو سالن بودن .

انگار صبح که باباش میارتش تا میاد بره میبینه که یه مرد جوون تو آموزشگاه نشسته . 

میاد داد و بیداد سر منشی که مگه شما نگفتین اینجا ا دخترویس و هیچ مردی نمیاد بره؟ 

اون بنده خدا هم هرچی گفته این آقا مدیر آموزشگاهه و بعضی وقتا باید بیاد سر بزنه قبول نکرده بود و جلوی بچه ها داد و بیداد راه انداخته بود.

تو هفته بعدش دو بار به خونشون زنگ زدم و با مامانش حرف زدم ولی گفت باباش نمیذاره دیگه بیاد کلاس . میگفت بعد کلی اصرار و تحقیق اجازه داده بود بیاد کلاس کامپیوتر و حالا دیگه اونم نمیذاره .

گذشت .................

یه مدت خیلی یادش میافتادم . ولی چند وقتی بود که فراموشش کرده بودم.

چند وقت پیش که رفته بودم برای ثبت نام کلاس نقاشی برادرم ............ یکی از شاگردای کلاس که از تابلوی جلوی روش معلوم بود کارش خیلی خوبه ............... دستاش میلرزید درست مثل دستای ستاره .

یه دفعه یادش افتادم ............................

ایشالا که نقاش خوبی شده باشی ستاره ............................

.

.

.