X
تبلیغات
رایتل

زن نگاهش میکنه ..... 

زل میزنه به چشماش..... 

 فکر میکنه  : 

کاش گاهی بین این همه شلوغی و درگیری اعصاب خوردی و گرفتاری و خستگی .................  

از بین اینهمه کیف و کیسه خرید و ........ 

یه لحظه ای دستمو بگیره تا همه خستگیا و درگیریا و نگرانیا ..... سر بخوره و بره و فراموش بشه .... شاید فقط یرای چند ثانیه ........... همون چند ثانیه ای که دستمو گرفته . 

شاید گرفتن دست گرمش تو این هوای سرد  کمتر کنه این غریبگی بینمون رو .  

.

مرد داره نگاه میکنه ........... مستقیم توی چشمای زن . 

زل زده و پلک نمیزنه ... 

ماتش برده ..............  

تمام حواسش اینجاست ..........  

حق داره ...... 

 رادیوی مغازه داره خبر مهمی پخش میکنه . 

دراز کشیدم کنار بخاری خونه مامان اینا.

هانا خوابه .

چشمامو بستم و تو یه حالت شیرین بین خواب و بیداری دارم سعی میکنم فکر نکنم تا خوابم بره .

نمیدونم خوابم یا بیدار ............ یه بویی میپیچه تو دماغم و سر تا پامو پر میکنه از حس آرامش . نفس عمیق میکشم و مست میشم ...................

بیدار میشم ... شاید 10 دقیقه خواب بودم. خوشبختانه هانا هنوز خوابه ..............

هنوز بو میاد و من هنوز دارم کیف میکنم .

.

.

صدای بابا میاد ....

.

.

بابا از مغازه برگشته ............... آها ................... بوی بابا بود .............. ترکیبی از بوی ادکلن دریک که همیشه میزنه و بوی سیگارش.

یه هفتس ندیدمش ....... بغلش میکنم محکمتر از همیشه  ..........................

.

.

چقدر بوی سیگارتو دوست دارم بابا . عین معتادی که بعد از چند روز به موادش رسیده ..... هی فضای خونه رو بو میکشم و تمام تنم پر از آرامش میشه.