ساعت 1:30 ظهر ، جاده قدیم.....................
نشسته بود روی صندلی جلوی تاکسی درست جلوی جایی که من نشسته بودم.
بار اول که تلفنش زنگ خورد از طرز صحبت کردنش خوشم اومد ، یه جور باشخصیت و مهربون حرف میزد.
سلام عزیزم. جونم خاله ؟
_
آره خاله خیالت راحت . من دارم میام تهران . میرسم ایشالله تو نگران نباش.
_
نه هرطور شده نمیذاریم امشب اون تو بمونه.
_
باشه پسرم . من پشت خطی دارم. . .
وای چه خانم خوبی . داره کمک میکنه یکی رو از بازداشت دربیاره. مثل معلما حرف میزنه.
الو.
_
سلام سارا جان خوبی خاله ؟ مامانت خوبه؟
_
عزیزم من شاید دیر برسم خونه . تو برو بچه ها خونه ان .
_
آره میام ، آخه زن سعیدو گرفتن . الان بازداشتگاهه . دارم فیش حقوقی میبرم اونو آزاد کنم.
_
انگار تو محل کارش ازش شکایت کردن خاله . چه میدونم والا.
_
باشه عزیزم میبینمت.
عجب............. پس جریان این بوده.
الو سلام سعید جان .
_
خاله نگران نباش من فیش حقوقی دستمه دارم میارم.فقط باید برم خونه شناسنامه هم بردارم یادم رفته بیارم .
_
2:30 تعطیل میشه؟ ایشالله میرسم خاله . نگران نباش.
ای باباشناسنامت روهم میاوردی دیگه . تا 2:30 که نمیرسی.
الو
_
به به . سلام مریم جان . چطوری خانوم؟
_
قربونت منم بد نیستم .عروس یکی از اقوام یه مشکلی براش پیش اومده میرم فیش حقوقی بذارم بیاد بیرون.
_
عروس بدری . یادته تولد ساسان خونمون بود دیدیش.
_
آره الان درگیر کار اونم بهت زنگ میزنم.
حالا به این نمیگفتی چی میشد؟
الو سلام آبجی خوبی؟
_
نه هنوز نرسیدم .
_
میگم آبجی بدری رو دیدی بهش نگی که جریانو میدونیا.
_
حالا میام میگم . قربونت.
به این دیگه چرا گفتی؟
الو سعید جان .جونم خاله ؟
_
ا ی وای خدا رو شکر . پس رضایت دادن.
_
من دربست گرفته بودم داشتم میومدم خاله .
_
خب خدا روشکر ، قربونت خاله.
.
تو کی دربست گرفتی ؟ پس ما چی هستیم تو ماشین؟
.
الو سارا جان رفتی خونه ما ؟
_
آره منم دارم میام آزادش کردیم خدا روشکر.
_
حالا میام توضیح میدم.
.
آزادش کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی تو هم تو آزادیش کمک کردی؟ کی ؟
تو که همش مشغول ریختن آبروی اون بنده خدا بودی.کی فرصت کردی بری آزادش کنی ؟
الان خیلی کیف میکنی پیش مردم عزیز شدی؟
خیلی احساس خوبی داری؟
اینا همه حرفایی بود که دلم میخواست بهش بزنم ، ولی حیف که جسارتشو نداشتم.


