X
تبلیغات
رایتل

  

اولا باهم خیلی خوب بودیم . هر وقت آش میپخت یه کاسه برام میاورد . بعضی وقتا صدای در رو که میشنید زودی میومددم در تا با هم یه کمی حرف بزنیم . 

منم هر بار پریا میومد خونمون یه ظرف شیرینی چیزی میدادم ببره خونه و .................... 

خلاصه همسایه بودیم دیگه .  

.

ولی هر چی گذشت این رابطه کمتر شد. من کلافه شدم از سر و صداشون . از بی نظمی این خونواده . از اینکه شبا تا ساعت ۲ از صدای بلند تلویزیون و خند شون کوروش نمیتونست بخوابه و کلافه میشد .  

از اینکه ماهی یه بار شوهرش میومد خونه و دعوا تا صبح. دوست نداشتم هر بار درو باز میکنم پریا بدون دمپایی توراپله راه بره و بیاد خونمون . احساس میکردم آزادیمو میگیرن . هر رفت و آمدی کنترل میشد . دوست داشتم مامانش بهش بگه که هر وقت صدای در میاد نپر جلوی در بگو کجا بودی ؟ با کی بودی؟

دوست داشتم همسایه بهتری داشتیم .  

فکر کنم مامان پریا اینو فهمیده بود که اونم دیگه برام آش نمیاورد.    

آدمی نیستم که اهل همسایه بازی و برو بیا با همسایه باشم و اصلا وقتشم ندارم . ولی اینکه آدم یه همسایه خوب داشته باشه هم باعث آرامشه . 

پریا آسم داره . تا حالا که ۵سالشه ۲۰ بار بیمارستان رفته .  

امروز ساعت ۷ صبح از خونه رفتم بیرون و تمام مدت به امید این بودم که بتونم ظهر یه ساعت بخوابم . و دوباره عصر کلاس داشتم .  

تا سرمو گذاشتم رو متکا صدای سرفه های پریا روشنیدم. سرمو کشیدم و خواب................. 

با صدای زنگ در بیدار شدم . 

مامان پریا دم در بود ............... پریا هم بغلش .................... از شدت سرفه کبود شده بود.............. مامانش گریه میکرد .............  

بهت زده نگاش میکردم..................  

هلیا خانوم پریا حالش بده ...........  

گفتم بذار مانتو بپوشم ببریمش بیمارستان . 

نه دارم با خانوم .... میرم  

فقط اگه سپیده از امتحان برگشت ببرش خونتون تا بیام ........... میشه؟ 

باشه حتما . پول همرات هست ؟  

آره دستت درد نکنه . 

و رفت ....  

انقدر سریع که نشد بگم من ساعت ۴ کلاس دارم. 

تو راه پله که داشت میرفت به این فکر میکردم که : 

چقدر پریا سنگینه ......... چجوری بغلش کرده؟ 

چرا مامان پریا دمپایی پاش کرده؟ 

.  

و به این که : 

شایدبعضی مامانا حواسشون به تربیت بچه نباشه . شاید بعضی وقتا بد اخلاق بشن . هزار تا شاید دیگه............ 

ولی هر مادری حاضره جونشو برای زندگی بچش بده. 

 

الان که دارم مینویسم بازم صدای گریتو میشنوم  . 

ازدست کی گریه میکنی مامانِ پریا ؟ 

از دست شوهر بی مسئولیتت ؟ 

از مریضیه بچت؟ 

ولی به نظرمن داری به حال خودت گریه میکنی.... مادر بودن گریه هم داره................... 

 

 

راستی مامانِ پریا روزت مبارک....................