X
تبلیغات
رایتل

از :‌هلیا  

به : مسئول آموزش اداره ....... بوق 

 

سلام  خانومی که دلم میخواد اسمتو بگم ولی نمیگم .   

منو یادت میاد؟ 

گمون نگنم ..................  

اینو چی یادت میاد؟ 

یکشنبه صبح  ساعت ۱۱:۲۰    وقتی پشت میزت نشسته بودی    یه آقایی مسنی اومد پیشت     ازت خواست اجازه بدی رئیست رو ببینه     تا رئیست برگشو براش امضا کنه      تا بتونه ۵ملیون وام بگیره      تا بزنه به یه زخمی         یادته خانومی دلم میخواد اینجا اسمتو بگم ولی نمیگم؟ 

 

وتو   

گفتی الان اومدی رئیسو ببینی؟ ساعت ۱۲ ظهر؟!!!!!!!!!!    ایشون الان هزار تا کار دارن . 

ولی انصافا خودتم میدونی که کار نداشت       

تازه ته دلشم خالی کردی  ....  گفتی : تا دیپلم فنی و حرفه ای نباشه نمیتونی وام بگیری که   

 

و اون  

جلوی چشمای تو که منتظر بودی بهت اصرار کنه که:  خانوم تورو خدا بذار من برم داخل  فردا نمیتونم دوباره بیام           سرشو انداخت پایین و از در رفت بیرون . 

قبلشم یه آهی کشید . 

 میدونی معنی این کارش چی بود؟ 

میخواست بگه: 

من که راضی شده ام رسم مقدر شده را  

نکشم ناز گدایان توانگر شده را

 

تا  حالا فکر کردی که چه فرقی هست بین تو و اون پیرمردی که اومد تا براش کاری انجام بدی؟ 

چرا اون مرده و تو زنی ؟ چرا اون پیره و تو جوونی ؟ چرا اون محتاجه و تو .................. 

فکر کردی هر دوی شما از یه جا اومدین و آخرشم سرنوشتتون یکیه ؟ 

فکر کردی شاید این چیزایی که به تو داده شده شاید سهم اونم باشه . فکر کردی شاید یه نفر تورو گذاشته اینجا تا اون پیرمرد رو به حقش برسونی ؟    

 اون ۵ میلیون پیرمرد رو نمیکشه    یه چاره دیگه ای برا مشکلش پیدا میکنه همینطور که تواین همه سال پیدا کرده    

فقط این تویی که این وسط ضرر کردی ......................   

  مردود شدی خانومی که دوست دارم اسمتو بگم ولی نمیگم .    برای پیرمرد هیچ اتفاقی نیافتاد

 

خانوم ....................بوق. 

نمرت صفره  

یه صفر کله گنده.........