X
تبلیغات
رایتل

دیشب داشتم توکارتونای کتابای قدیمی دنبال یه کتاب میگشتم که یه کیف پر از خاطرات دانشگاه پیدا کردم .کلی عکس ...........  

چقدر کیف داد. چقدر یاد اون روزا کردم و چقدر دلم واسه دوستام تنگ شد. 

بهترین دوران زندگی من سال آخر دانشگاه تو شمال بود  

روزهایی که بعد از گذشت ۵ سال هنوزم  یا یادآوریشون میخندم ، بغض میکنم ، شاد میشم و دلم میگیره  .......................... 

به خاطر همین حسای خوبه که تصمیم گرفتم بیشتر از اون روزا بنویسم و از دوستای خویم .  

s. سارا . عاطفه . فروغ . طیبه .الهام و................ 

خلاصه دیشب تو این فکرا خوابیدم  

خواب دیدم.......... 

 خواب راضیه رو     

 تنها کسی تو این دنیا که باهاش قهرم . 

از بچه های خوابگاه

 بدون اینکه دوست داشته باشم مجبور شدم اولین پست مربوط به دانشگاه رو در مورد اون بنویسم  

راضیه            واسه چی دیشب اومدی تو خوابم  ؟  اومدی منت کشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

ولی من هر چی سعی میکنم نمیتونم باهات آشتی کنم. 

سعی میکنم یادت نیافتم .  

دوست ندارم به این فکر کنم که تو اون سر دنیا و من این سر دنیا با هم قهریم .    

وقتی بهت فکر میکنم یاد روزای خوبمون هم میافتم و این اذیتم میکنه.

 

اصلا یادت هست که من و تو سر چی باهم دعوامون شد ؟ 

سر چی با هم قهر کردیم راضیه؟  

من خوب یادمه که چرا نتونستم ببخشمت  

 چرا یه بحث بی ارزش باعث شد دیگه باهات حرف نزنم  

دلیلش خودت بودی راضیه خانوم  

 دلیلش اون خاطراتی بود که با  آب و تاب با اون لهجه قشنگ شیرازیت برام تعریف میکردی 

یادته راضیه ؟  

یادته از داداشت برام گفتی؟  اسمش ابی بود نه؟

یادته جریان دوست دختر داداش ابی رو   

یادته که پول تلفن خونتون زیاد اومده بود داداشت گیر داده یود که بیخیال، من پولشو میدم  

یادته دست باباتو گرفتی به زور بردی مخابرات پرینت تلفنو گرفتی تا ثابت کنی ابی دوست دختر داره ؟ 

یادته که نصفه شب فهمیده بودی که دادش ابی داره با یه دختر بنده خدا تلفنی حرف میزنه ؟ 

یادته که رفتی صداشو ضبط کردی ؟ 

یادته بابای پیرتو بردی دم درخونه دختره که تازه فامیل زن داداش بزرگتم بود 

بابای دختره گفته بود که نه اشتباه میکنین دختر من اهل این حرفا نیست  

صدای ضبط شده رو گذاشتی که چی ؟ 

که آبروی پیر مرد بد بختو جلو بابات ببری ؟ 

که آبروی اون دختر طفلی رو جلو باباش ببری؟ 

یادته گفتی اومدین خونه ابی داشت گریه میکرد؟ 

یادته بین داداش بزرگتو زنشم اختلاف افتاد ؟ 

یادته که با مارپل بازیات نذاشتی ابی و اون دختره به هم برسن؟ 

آحه به تو چه ربطی داشت؟ 

تویی که تو ۹تا بچه آخری بودی و میگفتی خواهر برادرات از پول توجیبی گرفته تا هر زهرماری که لازم داشتی برات کم نذاشتن؟ واسه انقدر بدجنس بودی؟

یادته میگفتی سر اینکه باید برا اسم بچه تازه به دنیا اومده دادشت  تو نظر بدی دعو اراه انداختی ؟ 

و هزار تا خاطره یکی بدتر از اون یکی  

با چه افتخاریم تعریف میکردیشون........... 

 

 

آخه من چرا باید سر اون موضوع مسخره باتو قهر کنم ؟  

من باهات قهرم راضیه خانوووم  چون .................... 

دلیلشو نمیدونم.

شاید این جوری دارم انتقام دوست دختر ابی رو ازت میگیرم  

شاید دارم انتقام ابی بیچاره رو میگیرم  . یا انتقام غرور شکسته بابای اون دختره رو  

به هر حال راضیه خانوووم قهر قهر تاروز قیامت . 

لطفا دیگه هم تو خواب من نیا  ............... دوست قدیمی من. 

 

 

پی نوشت: 

۱ـ برای من قهر بودن خیلی کار سختیه  

۲ـ  امیدوارم که با نوشتش بتونم فراموشش کنم.