آرامش.............!

وقتی از کار خسته ام این فکر خستگیم رو از بین میبره................... 

وقتی حوصله کسی رو ندارم با این فکر انرژی میگیرم ..............................  

درتمام طول روز رویای من این است ................................................................... 

 

یه خونه نقلی با مبلای یاسی .................  با یه بخاری که مونده پشت مبلا .................. 

با شیشه های بخار کرده پنجره آشپزخونه ................... بوی غذا .......................صدای تلوزیون و .................یه دنیا آرامش. 

و منی که ............... منی که یه فنجون چایی رو بایه عالمه مهربونی توعوض میکنم .............. و تویی که یه فنجون چایی رو به قیمت یه دنیا مهربونی میخری..................  

 

آخر شب انگار تازه متولد شدم ..................... هیچ خبری از خستگی  نیست........هیچ حرفی ته دلم نیست ........... 

هیچ فکری تو سرم نیست .  

 

خدایا این رویا رو ازم نگیر

......................

بچه که بودم ....... عموم تو یه شرکت کانتینر سازی کار میکرد  

جای باکلاسی بود  

هر چند وقت یه بار بهشون بن میدادن که باهاش میتونستن از یه فروشگاه خرید کنن 

ما هم اون موقع ها فروشگاه مروشگاه نمیرفتیم که ... همه چیز رو از بقالی سر کوچه میخریدیم  

عموم هر وقت میرفت اون فروشگاه منو دختر عموم رو هم میبرد و من فقط به یه امید میرفتم اونجا................ 

به این امید که اون چرخ خرید رو بگیرم دستم و بین قفسه ها باهاش قدم بزنم . 

 واسه هیچ کس این کار مهم نبود و خیلی راحت مسئولیت این حمالی روبه من واگذار میکردن. 

و منم انگار تو آسمونا راه میرفتم   

گذشت و دیگه هم اونجا نرفتیم   

بعد از اون شاید سالی یکی دوبار پیش میومد که بریم یه فروشگاه اونجوری بزرگ برا خرید ........ 

 

چند وقته که یه فروشگاه رفاه بزرگ نزدیک خونمون باز شده ........... و بعضی وقتا با پسری برای خرید میریم اونجا    ولی..................... 

از اونجایی که یکی از آشناهای خیلی نزدیک سوپر مارکت داره ما هیچوقت نمیتونیم از فروشگاه زیاد خرید کنیم . 

هر وقتم میریم تا من با کلی ذوق میرم چرخ بردارم   

 جناب کورش خان میفرمایند : 

چرخ واسه چی؟؟؟؟ 

واسه دو تا قلم جنس که چرخ برنمیدارن    زشته بابا   

و از ما اصرار و از ایشون انکار  

جالب اینجاست که تا حالا سر هیچ مو ضوعی انقد تاکید نکرده بودااااااااااااااااااااا  

دیروز رفتیم فروشگاه و طبق معمول به محض ورود حالگیری انجام شد 

حالا بین قفسه هاداریم راه میریم ....... من یه شیشه سس و یه بسته دستمال کاغذی و دو تا صابون و یه قوطی چایی خشک و نخ دندون دستمه و شیشه سسه هم هی داره میافته پسری هم قد من جنس دستشه  

نمیدونم این صحنه زشته یا یه چرخ خرید خلوت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مقصر ....................!

 سکانس اول: 

نسرین روی صندلی سالن انتظار درمانگاه نشسته بود تا پسر ۴ سالشو واکسن بزنه 

 صدای عق زدن های دختر جوان رااز اتاق اورژانش میشنیدوگریه های مادرش راکه پشت در اتاق ایستاد بودو میگفت : "آخه اون پسر ارزشش رو داره  ؟" میدید.

شستشوی معده دختر که تموم شد نسرین به داخل  اتاق رفت و کنار تخت دختر ایستاد . 

دختر خواب بود و سرم به دستش . از تابلوی بالای سرش فهمید که اسمش رعناست.

نسرین آروم  گفت : 

من را ببین ............... من را خوب ببین ................ من آینده توام..........  

وقتی از اتاق بیرون میرفت شنید که دختر در  جوابش گفت: ما فرق میکنیم ....  

 

 سکانس دوم: 

رعنا در راهروی دادگاه نشسته بود  کنار دختری که داشت فرمی را پر میکرد . 

علت را پرسید  

_ پدرم موافق ازدواجم با پسر مورد علاقه ام نیست. 

میخوام حق ازدواج بدون اجازه پدررو بگیرم . من دیگه سنم قانونیه ، 18 سالمه.  

رعنا گفت: من را ببین .................. من را خوب ببین ............. من آینده توام.

دختر گفت : ما فرق میکنیم . علی عاشق منه . 

و رعنا فکر کرد  

فکر کرد به اینکه  چقدر ۵سال پیش عاشق حمید بوده  

وقتی پدرش را بخاطر حمید ترک کرد هنوز عاشق بود  

وقتی اجاره خانه شان عقب افتاد باز عاشق بود 

وقتی برای زایمان دخترش به ارزانترین بیمارستان رفت هنوز عاشق بود  

وقتی تمام طلاهایش را فروخت عاشق بود 

ولی وقتی حمید از زور بیکاری و بی پولی شیشه کشید دیگر عاشقش نبود  

وقتی ازش کتک خورد دیگه عاشقش نبود 

الان فقط یه آدم پشیمون بود .  

   

  

1 :تو این هفته خبر طلاق دو تا عزیز رو شنیدم  و شدیدا دنبال مقصر میگردم 

2:کاش میشد به عقب برگشت 

3:بسیار ناراحتم 

یلدا..................

یلدا منو یاد ددوستای دبیرستانم میندازه که شب یلدا ی سال 80 تو اردوی کرمانشاه با هم بودیم و کلی خوش گذشت.............. 

یلدا منو یاد دوست عزیزم مهربان میندازه که شب یلدای 81 دوتایی با هم زیر کرسی توزیر زمین خونشون داشتیم درس میخوندیم واسه کنکور و میگفتیم و میخندیدیم................... 

یلدا منو یا د دوستای خوبم میندازه که شب یلدای 83تو خوابگاه کنار هم دور یه سفره کوچولو بودیم و حافظ خوندیم................. 

یلدا منو یاد یه سفره طلایی میندازه ............... نون سنگک ................ قران .................... یه هندونه قرمز ...................و کتاب ریاضیات گسسته........................... 

سه سال پیش شب یلدا عقد منو پسری بود و من فرداش امتحان ریاضیات گسسته داشتم ...........(چه حس عجیبی بود)

یلدا منو یاد همه اونایی میندازه که دوستشون دارم و شب یلدای یه سال رو واسم قشنگ کردن ............. 

یلدا مبارک

برای همه اونایی که امشب خیلی عجیب و غریب یادشون افتادم و دلم براشون تنگ شده ...................

و برای تو

تویی که دوست دارم همه یلداها تا آخر عمرم کنارت باشم .......................بهترین من

تونل وحشت...............!

همیشه    همیشه  همیشه 

از تونل وحشت بدم میومد

کلاس چهارم ابتدایی بودم که از طرف مدرسه بردنمون پارک ارم  رفتیم سوار تونل وحشت بشیم

تمام راه دوستمو بغل کردم و چشمامو بستم

وقتی تمون شد همه میگفتن :

 خرسه رودیدی ؟                  اسکلته رودیدی؟

منم هی میگفتم آره خیلی ترسناک بود و خوشحال میشدم از اینکه نگاه نکرده بودم   

 

 

دفعه دوم ...............................

 وقتی با پسری رفته بودیم مالزی بود که تو شهر بازی اونجا بلیط تونل وحشت گرفتیم وتا پامونو گذاشتیم داخل پشیمون شدم   حالم بد شد  و با هزار التماس مامورش  راضی  شد و منو از وسط راه برگردوند (آبروریزی بود)

امااااااااااااااااااااااااااااااااا

جدیدا یه تونل وحشتی پیداکردم که بلیط نمیخواد و از اون دوتای قبلی ترسناکتره   چون کارمنداش خیلی کارشونو طبیعی انجام میدن.

و متاسفانه هفته ای دوبار مجبورم ازش عبور کنم و هیچ راه فراری هم نیست .

این تونل وحشت با کلی پله شروع میشه .......... کلی پله که خیلی غیر استاندارد ساخته شده و موقع بالارفتن هم ممکنه سر بخوری هم زانوهات درد میگیره .

من که از بلندی میترسم اون بالا زانوهام سست میشه .

تو خود تونل طوری ساخته شدده که اگه بالا رو نگاه کنی لرزش میله ها ی تونلو میبینی و احساس میکنی که هر لحظه میوفتی پایین و اگر پایین رو نگاه کنی آشغال سیگار و پوست تخمه و ترکای کف تونل و از همه بدتر یک عالمه تف.........

ترجیح میدی چشاتو ببندی ولی نمیشه چو در حین راه رفتن باید مراقب باشی آقایی که یه پای علیل داره و پاشو تا وسط پل دراز کرده تا مردمو بترسونه  رو لگد نکنی .  یا اینکه پاتو رو بچه نوزادی که کنارش مامانش با لبا س کم تو سرما دراز کشیده نذاری  . یادفتر مشق پسر بچه ای که کنارش یه ترازو گذاشته رو لگد نکنی .

آخر تونل هم باید مراقب باشی که دختر بچه ای که یه بسته آدامس دستشه و خودشو میماله به مردم بهت نخوره (فکر کنم میخوار به مسافرا جایزه بده )

اینجا دیگه به آخرش میرسیم و من به خودم قول میدم که دیگه هیچ و قت سوار این تونل وحشت نشم . تو این فکرا هستم که ازشیبی که پایین تونل گذاشتن پام سر میخوره ...................

اگر کسی دوست داره مفتی سوار تونل وحشت بشه ..................

پیشنهاد میکنم یه سری به پل عابر روبروی متروی پل فردیس کرج بزنه.  !!!!