زن نگاهش میکنه .....
زل میزنه به چشماش.....
فکر میکنه :
کاش گاهی بین این همه شلوغی و درگیری اعصاب خوردی و گرفتاری و خستگی .................
از بین اینهمه کیف و کیسه خرید و ........
یه لحظه ای دستمو بگیره تا همه خستگیا و درگیریا و نگرانیا ..... سر بخوره و بره و فراموش بشه .... شاید فقط یرای چند ثانیه ........... همون چند ثانیه ای که دستمو گرفته .
شاید گرفتن دست گرمش تو این هوای سرد کمتر کنه این غریبگی بینمون رو .
.
.
.
مرد داره نگاه میکنه ........... مستقیم توی چشمای زن .
زل زده و پلک نمیزنه ...
ماتش برده ..............
تمام حواسش اینجاست ..........
حق داره ......
رادیوی مغازه داره خبر مهمی پخش میکنه .
زن و شوهر بودن؟؟؟

خب شاید بعداز شنیدن خبر دستشو گرفت!!
عی ما زنا به چی فکر میکنیمو مردا به چی!!!
واقعا قشنگ توصیف کردی
خیلی ازین پستت خوشم اومد.بیشتر مشکلات زوج ها همین تفاوت هاست که نمیتونن باهاش کنار بیان.