اعتراف میکنم که اولین باری که دیدمت هرگز فکرشم نمیکردم برام بشی یه دوست صمیمی!
روزای اول که از صدای جیغ جیغت دیوونه میشدم فکرشم نمیکردم میرسه روزایی که تو خوابگاه نباشی و دلم برا سرو صدا ت تنگ بشه.
فکر نمیکردم یه روزی دلم انقدر دست پخت تو رو بخواد.
فکر نمیکردم این دختر ریزه میزه پر انرژی رو یه روز انقد دوست داشته باشم .
انقد که روز آخر تو خوابگاه فقط من باشم و تو ..............ودلم نگیره . بس که کنار تو به آدم خوش میگذره .
میدونی همه اینا رو کی فهمیدم؟
همون شب آخر تو خوابگاه.
داشتیم قفسه فلزی کتابارو باز میکردیم ..... یه سرشو تو گرفته بودی و یه سرشو من . کشیدیم ............ بازنشد ........ محکمتر .... بازم نشد . یهویی اون قستمی که دست تو بود کنده شدو تو با سر پرت شدی رو سرامیکای کف زمین ............... دلم ریخت ........ فکر کردم مردی. جرات نداشتم بیام بالا سرت .
اونجا بود که فهمیدم چقد دوست دارم دختر ریزه میزه پر سرو صدا.............
انقد که وقتی بلند شدی وداشتی سرتو میمالیدی و غر غر میکردی من چشمام پر اشک شده بود.
حیف که اون روزا انقدرزود تموم شد و ما موندیم و یه دنیا خاطره .
دلم برات تنگ میشه دختر ریزه میزه پر سر و صدا.
واسه اون وقتایی که باهم شعر ای شمالی میخوندیم. واسه پیک نیک رفتنامون . واسه .......... واسه هرثانیش دلم تنگ میشه.
والان ......................
ماییم و چند تا sms و تلفن تو هفته . ماییم ودرگیری و شلوغی این زندگی لامصب. برای دیدن هم باید یه ماه برنامه ریزی کنیم و مرخصی بیگیریم و همیشه هم یه پای مهمونیامون لنگ میزنه . دیگه هیییییییییییییچوقت نشد همه دور هم باشیم.
و تو افتادی تو یه کاری که همه وقتتو پر کرده . کاری که میدونم دوسش نداری و لی انقد یه قول خودت پوست کلفتی که با هر شرایطی کنار میای و من عاشق این انرژی تمام نشدنی توام .
.
.
.
.
آدمایی مثل تو کم پیدا میشن . آدمایی که هیچوقت سعی نمیکنن خودشونو خوب نشون بدن . تو همیشه خودتی . تو حرفات ، تو نوشته هات و تو شعرات .....................
من به اینکه دوستتم افتخار میکنم ............. و بعد ازاون شب آخر دوتایی تو خوابگاه که فکر کردم مُردی همیشه خدا رو به خاطر بودنت شکر میکنم .
تولدت مبارک دختر ریزه میزه پر سر و صدا .
همیشه باش .................
چقدر خوبه که تو گذشته ها دوستی داره که تا به امروز تونستی این دوستی رو حفظ کنی هر چند کوتاه حتی با چند تا اس ام اس ....
راستی:
هم تولدش مبارک
هم هورررررررررررررررررا اول
سلااااااااااام


تولد دختر ریزه میزه ی پر سر و صدا! مبارک باشه! منم از همینجا خوشحالیه خودم رو از اینکه دوست خوبت سالمه اعلام میکنم و امیدوارم سرش خلوت شه تا بیشتر هم رو ببینید...
راستی چه شعرای شمالی ای میخوندین؟!
مثلآ "بوشو بوشو ترا نخوام؟!"
سلام
چقدر با احساس و قشنگ فضای خوابگاه و دوستت رو تصویر کردی.همه شو با لذت تصور کردم.دارم میرم سراغش.......
وای آله جونی من الان یه آدم شگفت زده هستم و ذوق مرگ شدم .من یادم نمیاد که داشتم میمردم اما جریان قفسه رو یادمه واییییییییییی اگه میدونستم ترسیدی خودمو میزدم به مردن ببینم چیکار میکنی.یادته باهم برگشتیم تهران اون روز آخر ؟!!من از همینجا از کلی تشکر میکنم که برای من نوشتی از همه ی دوستان که تولدم و تبریک گفتم تشکر میکنم از عذرا خانوم نوه ی اقدس خانوم هم ممنونم از حسن آقا بقال و همینطور خانواده ی محترم رجبی و سایر دوستان.
اصلا ببینم تو چرا تولدم به من زنگ نزدی؟
واااااااای این دوستای خوابگاهی که یه روز تموم میشن..
دلم گرفت هلیا.. با اینکه هر چند ماه یکبار میایم خوابگاه (چون هنوز دفاع نکردم) و با اینکه خیلی از بچه ها رفتن و دیگه کسی نیست.. اما دوباره داره تابستون میاد.. و همین یه دونه دوست عزیز دل هم که مانده میخواهد دفاع کند و برود خانه شان.. برود شهرشان..
الانه که اشکم سرازیر بشه هلیا..
اینقدر حرف زدم که یادم رفت تولدتو دوستتو تبریک بگم!
سلام عزیزم
تولدش مبارک
هر کسی رو تو اینقدر دوست داشته باشی معلومه خیلی گل و دوست داشتنیه
وای حسودیمان شد
حتما باید یه نفرو نقش زمین کنی تا بفهمی دوسش داری؟
منو دوس نداشته باش مرسی...
گذشته از شوخی.. دوستی تون پایدار
سلام هلیا جونم
دوست خوابگاهی گفتی و کردی کبابم ... توی اون روزایی که دور بودیم از خانواده واسه هم شدیم یه خانواده ... همیشه بودیم با هم چه تو خوشی چه ناخوشی ، چه سلامتی و چه بیماری ... این چیزاست که دوستیهای دوران دانشجویی و خوابگاه رو ابدی و به یاد موندنی میکنه ...
دوستیتون همیشگی و تولد رفیق نازنینت هم هزاران بار مبارک ...
هلیا جان یه اعترافی بکنم منم یه دختر جیغ جیغو بودم-
البته خوابگاه نبودم وریز میزه هم اصلاْ نیستم...
کاملا رفتم تو اون عالم!یادش به خیر
خواهش میکنم عزیزم
همین ماهاییم که افتخار این مملکتیم!
ما که ورزش مملکتو ارتقا دادیم تازه ما از بنیانگذارا هم هستیم ولی تواضع داشتن نمیذاره که خودمونو معرفی کنیم .خودت که بهتر می دونی قهرمان!!!
درود. با اینکه نوشته شخصی بود، اما خوب بود. اگه نوع نوشته عامیانه نبود بیشتر خوشم می اومد، اون وقت کار قوی تری می شد.
دوستیتون همیشه پایدار عزیزم
هستم هستم
به منم سر بزن
سلام هلیاجونم
خوبی؟؟؟؟؟
اگر چه تحویل بازار شما تعطیله اما من که می تونم بیام اینجا حالت رو بپرسم
تولد دوست ریزه میزه ات مبارک باشه.
چرا به زندگی گفتی لامصب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همیشه بگو خدا رو شکر دوست صمیمی خودم.
هلیا جان سلام خوبی خانمی؟ شناختی منو؟
امیدوارم غم هیچوقت راه دلتو پیدا کنه!چندتا از پستها تو خوندم!بقیه رو هم سر فرصت...
خوشحال میشم پیشم بیای!راستی با تبادل لینک موافقی عزیزم؟میبوسمت
فعلا بای
سللللام هلیا جونم!
مرسی از لطفت عزیزم باعث افتخارمه!منم با اجازه لینک کردم وبلاگتو!
راستی حالا که با وب من آشنا شدی با اون تصویر ذهنی که درموردش صحبت کردیم شبیه یا متفاوته؟
تحسینت میکنم بخاطر دوستی خوبت
سلام هلیا جان چطوری خانمی؟
کم پیدایی عزیزم!امیدوارم خوب وخوش و سلامت باشی