X
تبلیغات
رایتل

دکمه های آستین کت جدیدم رو دوختم ....... 

گل سینه مانتو رو هم درست کردم . ناخن ها و موهام هم ردیفن برای فردا.  

پیراهن نخودی رنگ هانای عزیزم هم اتو شده . لباس های کوروش هم روی بند رخت آویزون شد. 

دیگه باید بخوابم ..... هانا سرما خورده . هر سه تامون سرماخوردیم . هانا سرشب کلی اذیت کرد و به زور خوابید. 

باید بخوابم چون حتما صبح زود بیدارم میکنه ...... ولی من خوابم نمیبره . 

اومدم تو اتاق .... کامپیوتر و روشن کردم ... دوربین فیلم برداری رو وصل کردم به کامپیوتر .... یه پوشه تو درایو دی ساختم به اسم " فیلم های سال 92 " و فیلم های دوربین رو کپی کردم تو کامپیوتر. 

همینطور که فیلم ها کپی میشدن من باز شون میکردم و میدیدم . 

اولا فیلمایی بود که وقتی تازه دوربین گرفته بودیم واسه تست دوربین گرفته شده بودن ...... یکی شون تو خونه آقا جون بود .... اون موقع ها من بی معرفت بیشتر بهش سر میزدم ....  

بعدش یه فیلم بود که من توش باردار بودم و تپلی ....... عید بود .... مهمون داشتیم .  

فیلم بعدی از حیاط خونه مامان اینا بود ...... وقتی برا هانا گوسفند قربونی کردن .... هانا تو بغل من بود .

 بعدیش از هانا بود .... اول نشناختمش .... دراز کشیده بود روی زمین و بی اختیار دستای مشت کردشو تو هوا تکون میداد 

وایییی چقدر کوچولو بوده .....  

بعدیش بازم هانا بود رو تخت ما خوابیده بود ..... مجید خونمون بود و داشت از خواب بیدار شدنشو تماشا میکرد .....  

بعدیش تو شمال بود .... هانا یه ماهش بود .... سه تایی تو بالکن ویلا بودیم .... هانا زیر پشه بند خوابیده بود و ماداشتیم با شلنگ  آب همدیگه رو خیس میکردی ..... کوروش دوربین رو روشن گذاشته بود .... 

آخیییی همون روز بود که خبر فوت رسول رو شنیدیم.....

چند تا بعدش وقتی بود که هانا برای اولین بار چرخید و من با چه ذوقی داشتم تشویقش میکردم . 

چند تا بعدش یه فیلم از شب یلدا بود. 

و و و و و  

به نظرم بدترین کاری که آدم تو آخرین شب یه سال میتونه بکنه وقتی بیخوابی به سرش زده همینه که بشینه و فیلم های اون سال رو نگاه کنه . 

انصافا 92 برای ما سال بدی نبود  

 

 

شب آخر سال مثل روز تولد آدم میمونه ...... پره از حسای عجیب غریب ......