X
تبلیغات
رایتل

دست رهبر گروه که پایین می آد یعنی تمام..............!   

 

 

 

یعنی ۶ ماه تمرین شبانه روزی و نگرانی تمام...........!

ویولن رو از روی شونم پایین میارم و انگار که یه کوه رو از روی دوشم برداشتم. 

با اشاره رهبر بلند میشیم و میایستیم و..................... 

صدای تشویق میپیچه توی گوشم.  

وایییییییییییییییییی چه حسی ...... چه حسی عجیب و شیرینی. 

ایستاده ای روی سن و ۵۰۰ نفر دارن تشویقت میکنن. 

حس غرور نیست . برعکس تواضع محضه.

چشمام میسوزه.......... تار میبینم. 

بین این همه جمعیت دنبال یه چهره آشنا میگردم .  

میگردم ....... میگردم ............ 

میبینمت . ایستاده ای و با لبخند داری دست میزنی . چقد چشمات خوشحالن . برق توی چشمات ازین فاصله و حتی با چشمای تار شده از اشک من هم قابل تشخیصه.  

دیگه هیچی نمیشنوم و نمیبینم .............. جز تو . 

تویی که با دستای خودت من و به اینجا رسوندی. 

تویی که ۶ ماه صبح های جمعه تنها بودی تا من برم سر تمرین. 

تویی که ماه آخر وقتی ۱۱ شب خسته از درکلاس میومدم بیرون همیشه اولین نفری بودی که میدیدمت . 

توییی که اضطرابت واسه اجرای امروز کمتر از من نبود.  

تویی که منو مدیون همه خوبیات کردی.

.  

با صدای پرستو به خودم میام . ۳نفر کنار دستم دستشون پر از گل شده . 

هلیا تو گل نداری؟ بیا اینو بگیر دستت. 

نه عزیزم من گل نمیخوام.