X
تبلیغات
رایتل

چند روز است که سهم من از داشتن تو شده روزی نیم ساعت دیدنت ازپشت شیشه .............. 

من از این شیشه ها بدم می آید.   

 

 

 

امروز آمدم کنارت ..... تو چشمانت را بسته بودی . 

حرف زدم برایت ..... 

تو چشمانت رابسته بودی. 

بوسیدمت ......... 

تو چشمانت را بسته بودی. 

نا امید بودم ...... 

 اینجا نیستی . 

بودن مرا نمیفهمی .  

خواستم بروم.  

در گوشت آرام گفتم : 

عزیز: 

اگر صدایم را میشنوی دستم را فشار بده  

دستم را فشار دادی .  

دلم لرزید .   

دستت را نوازش کردم .  

دستم را محکم تر فشار دادی .  

پرستار گفت وقتت تمام است. 

 ولی تو دستم را رها نمیکردی .  

گفتم عزیز باید بروم. 

 دستم را فشار دادی و  

دستگاه بوق کشید  

صدایش دیوانه ام میکرد ..... بوق بوق بوق . 

پرستار آمد مرا کشید کنار  

دستم رها شد . 

رفتم بیرون  

من از صدای بوق بدم می آید. 

کاش در گوشت میگفتم که چقدر دوستت دارم ...............