X
تبلیغات
رایتل

بچه که بودم ....... عموم تو یه شرکت کانتینر سازی کار میکرد  

جای باکلاسی بود  

هر چند وقت یه بار بهشون بن میدادن که باهاش میتونستن از یه فروشگاه خرید کنن 

ما هم اون موقع ها فروشگاه مروشگاه نمیرفتیم که ... همه چیز رو از بقالی سر کوچه میخریدیم  

عموم هر وقت میرفت اون فروشگاه منو دختر عموم رو هم میبرد و من فقط به یه امید میرفتم اونجا................ 

به این امید که اون چرخ خرید رو بگیرم دستم و بین قفسه ها باهاش قدم بزنم . 

 واسه هیچ کس این کار مهم نبود و خیلی راحت مسئولیت این حمالی روبه من واگذار میکردن. 

و منم انگار تو آسمونا راه میرفتم   

گذشت و دیگه هم اونجا نرفتیم   

بعد از اون شاید سالی یکی دوبار پیش میومد که بریم یه فروشگاه اونجوری بزرگ برا خرید ........ 

 

چند وقته که یه فروشگاه رفاه بزرگ نزدیک خونمون باز شده ........... و بعضی وقتا با پسری برای خرید میریم اونجا    ولی..................... 

از اونجایی که یکی از آشناهای خیلی نزدیک سوپر مارکت داره ما هیچوقت نمیتونیم از فروشگاه زیاد خرید کنیم . 

هر وقتم میریم تا من با کلی ذوق میرم چرخ بردارم   

 جناب کورش خان میفرمایند : 

چرخ واسه چی؟؟؟؟ 

واسه دو تا قلم جنس که چرخ برنمیدارن    زشته بابا   

و از ما اصرار و از ایشون انکار  

جالب اینجاست که تا حالا سر هیچ مو ضوعی انقد تاکید نکرده بودااااااااااااااااااااا  

دیروز رفتیم فروشگاه و طبق معمول به محض ورود حالگیری انجام شد 

حالا بین قفسه هاداریم راه میریم ....... من یه شیشه سس و یه بسته دستمال کاغذی و دو تا صابون و یه قوطی چایی خشک و نخ دندون دستمه و شیشه سسه هم هی داره میافته پسری هم قد من جنس دستشه  

نمیدونم این صحنه زشته یا یه چرخ خرید خلوت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟